ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
92
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
كوهى را قصد كرد و چون بر آن كوه براى استراحت رفتند سپاه افشين نمايان شد . با يك ديگر مذاكره كردند و اميدوار شدند و گفتند : ما امشب در اين كوه مىمانيم و فردا شب را گرفته بر دشمن هجوم خواهيم برد . آن شب برف و باران بسيار نازل شد و باد و طوفان آنها را دچار سرما و افسردگى نمود بحديكه چون صبح شد هيچ كس قادر نبود از جاى خود بجنبد يا چيزى تناول كند يا بچهارپاى خود آب و علف بدهد . برف آنها را سخت رنجور كرد . مه غليظ هم فضا را گرفته بود ناگزير در آن محل سه روز ماندند و روز سيم ببغا گفتند : ما هر چه خواربار و علوفه داشتيم به مصرف رسيد و سرما هم ما را بىپا كرد هرطور شده بايد از اين كوه بنشيب رويم كه يا بلشگرگاه خود برسيم يا با كافر روبرو شويم در آن شب بابك از برف و باد استفاده كرده بر سپاه افشين شبيخون زده و بقسمتى از لشكر آسيب و زيان رسانيده بود كه افشين ناگزير بلشگرگاه اولى خود رفت . بغا از واقعه افشين و رفتن او خبر نداشت بدلگرمى او دستور داد طبل رحيل را بكوبند و از كوه بنشيب سرازير شد كه در محل « بذ » پناه ببرد . چون بدشت رسيد ديد آسمان صاف و هوا معتدل و نشاطى حاصل شده بر خلاف قله كوه كه برف در آن انبوه شده بود . سپاه خود را به خوبى آراست و محل « بذ » را قصد كرد . ميان او و محل مقصود فقط نيم ميل مسافت بود كه بر يك كوه فاصله بايد صعود كنند و به محل « بذ » برسند و خانهها هم نمايان شده بود . در مقدمه سپاه بغا غلامى از اهل بذ بود ناگاه با طليعه سپاه بابك روبرو شد . عم آن غلام در طلايع بابك بود چون برادرزاده خود را ديد گفت : برگرد و بفرمانده سپاه خود بگو كه ما ديشب سپاه افشين را شكست داديم و او ناگزير بلشگرگاه نخستين خود پناه برد و پشت خندق لشگر زد . اكنون تو برگرد و به او بگو زودتر برگردد يا چاره گريز را در نظر بگيرد و ما دو سپاه براى جنگ شما از دو طرف آماده كردهايم . غلام برگشت و بفرمانده مقدمه كه ابن بعيث بود خبر داد و ابن بعيث زود خبر را بفرمانده كل كه بغا باشد رسانيد . بغا با سران سپاه مشورت كرد بعضى گفتند : دروغ است و چنين واقعه رخ نداده و مقصود از اين